اون روز تقریبا من در حال مرگ بودم....از خواب و خستگی و کلافگی...امید بیچاره که هفت صبحش رفت سر کار...منم ساعت ۱۰ صبح بابام اومد دنبالم و رفتم خونه خواهر دومی...حالا شما فکر کنید سه تا نی نی و دوتا مامان خسته!!!!!!!!!!!!!!!!!!....خلاصه خوب بود چون مثل قدیما وقتی این سه تا خوابیدن من و خواهرم کلی حرف زدیم و مامان و بابای بیچاره هم مشغول نوه داری بودن!!!!!!!!!!!
این روزها میگذره....مثل شب جمعه که آقا ساعت ۹ شب خوابید و چون زود خوابیده بود ساعت ۳ و نیم بیدار شد .....چون جمعه بود و همسر تعظیل ما هم ساعت ۵ صبح بعد از تلاشهای بی ثمر برای خوابوندن آراد آقا رو پیچیدیم لای پتو و توی اون هوای عاشقانه بارونی صبح جمعه رفتیم حلیم خریدیم و زدیم به بدن...حال داد....هم ماشین گردی و هوا خوری توی اون ساعت روز هم حلیم!!!!!!!!...یاد روزهای عاشقانه ۲ نفرمون افتاده بودیم.....
خلاصه که روزهام خلاصه شده به همین چیزها البته سعی می کنم خیلی متداول نشم ...مجله و کتاب می خونم و تا وقت گیر میارم اینترنت گردی هم می کنم....ولی در کل همه چیزم آراده...
پنج شنبه و جمعه هم یک سفره و یک عروسی دعوت بودم که فقط سفره رو رفتم چون در مورد عروسی دلم نمی خواست آراد رو ببرم و اصلا هم نمی تونستم جایی بذارمش.....خلاصه اینکه عروسی رو نرفتم و بعدا فهمیدم هیچ چیزی رو از دست ندادم....عروسی در حد یک مولودی ساده!!!!!!!!!!....وقتی عروس با صدای روی میز زدن میرقصیده و داماد هم بیچاره وقتی میومده تو زنونه کراوات میزده و وقتی میرفته تو مردونه به خاطر باباش کراوات ور در میاورده...دیگه شما فکرش رو بکنید!!!!!!!!البته این آقا داماد متولد ۶۴ باباش یکی از پزشکهای کله ژنده مملکتی و از لحاظ مالی و این حرفها چیزی کم ندارن ولی از لحاظ دینی اینقدر خشکه مذهب و متحجرن که حسابی دلم خنک شد که بچه ام رو نذاشتم برم اونجا.....داماد دکترای کامپوتر قبول شده و از اون بچه تیزهای ح.ز.ب.ا.ل.ه.ی که از بچگی همه چیز حالیش بوده!!!!!!!!!!!!!!!وقتی میخواست زن بگیره به مامانش سفارش یک دختر بور و تپل و چشم رنگی و حسابی لوند رو داده بود که مامانش هم رفت یک دختر ۴۰ کیلوییه سیاه بسیار معمولی که باباش همکار بابای دکتر آقا داماد بوده رو انتخاب می کنه...به طوری که دختره شب عروسی آقا داماد غر غر می کرده که این چیه که برای من انتخاب کردید؟!!!شماها ندیدید چقدر لاغره!!!!!!!!!!!!!!!!!....
اون وقت میگن چرا آقای داماد وقتی ۳۵ ۶ سالش شد و تبدیل شد به یک حاج اقای ترگل ورگل ...چشمش دنبال خانمهای جوون و تریپ میوفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!واقعا که....
